تبلیغات

مجله تفریحی پرمون

    ثبت شده در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ایران - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ..::.. نظرات ،پیشنهادات و انتقادات خود را به شماره 30009900850402 ارسال نمایید...

    نویسنده پرمون شوید مجله تفریحی پرمون

برگزیده اشعار اکبر اکسیر ، شاعر فرا نو



شیر مادر، بوی ادكلن می‌داد
دست پدر، بوی عرق
(گفتم بچه‌ام نمی‌فهمم)
نان، بوی نفت می‌داد
زندگی، بوی گند
(گفتم جوانم نمی‌فهمم)
حالا كه بازنشسته‌ شده‌ام
هر چیز، بوی هر چیز می‌دهد، بدهد
فقط پارك، بوی گورستان
و شانه تخم مرغ، بوی كتاب ندهد!





در كوچه، گوسفندم
در مدرسه، طوطی
در اداره، گاو
به خانه كه می‌رسم سگ می‌شوم
چوپانی از برنامه كودك داد می‌زند:
گرگ آمد! گرگ آمد!
و من كنار بخاری
شعر تازه‌ام را پارس می‌كنم!





نیروی جاذبه
شاعران را سر به زیر كرده است
بر خلاف منج‍ّمها كه هنوز سر به هوایند
تمام سیبها افتاده‌اند
و نیوتن، پشت وانت
سیب‌زمینی می‌فروشد
آهای، آقای تلسكوپ!
گشتم نبود، نگرد نیست!





مثل روزنامه‌ها، اول همه را سر كار می‌گذارند
بعد آگهی استخدام می‌زنند
بچه‌های وظیفه، یا شاعر شده‌اند یا خواننده!
خدا را شكر در خانه ما، كسی بیكار نیست
یكی فرم پر می‌كند، یكی احكام می‌خواند
یكی به سرعت پیر می‌شود
و آن یكی مدام نق می‌زند:
مرده‌شور ریختت را ببرد
چرا از خرمشهر، سالم برگشتی؟!





پدر كه رفت
حیاط خانه ورم كرد
درخت توت پرید
حوض، عكس یادگاری شد
و ما، یك پراید خریدیم
و مجبور شدیم
ششمین عضو خانواده خود را
به خانة سالمندان ببریم!





بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد.
شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم.
اما ، هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه می گفت:
گوساله ، بتمرگ!!




صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!!!





ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
 




من هم زرنگ شده ام
از سادگی مخاطب سوءاستفاده می کنم
هر روز به شعرهایم آب می بندم
و کتاب پشت کتاب در می آورم
به نظر ملیحه
من از حافظ بالاترم
چرا که او
فقط یک کتاب دارد
آن هم به تصحیح صد نفر!




 
نزدیك عید بود و خانه تكانی
پدر بزرگ عصبانی و محكم
از قاب پوسیده می نگریست
پچ پچی در گرفت
مادر گفت : این عكس را عوش كنید
پدر گفت : نه قاب عكس را عوض كنید
مادر بزرگ دندان هایش را جا به جا كرد و گفت :
اشلاً كطوره پدر بژرگ را عوض كنید





از فردوسی تا فردوسی پور چند گل عقبیم ؟
گلسرخی شاعر بود
آنقدر كف زدیم تا اعدام شد
گل آقا طنز می نوشت
آنقدر سوت زدیم تا دق كرد
تماشاگران عزیز ! نه كف بزنید نه سوت
اگر كارتون دوست دارید
لطفا كانال خود را عوض كنید
من یكی شنا بلد نیستم
هر چند طرفدار تیم ملوانم !





برادرم مشاور املاك است
من مشاور افلاك
او زمین ها را متر می كند
من آسمان ها را
من از ساختن بیت خوشحال می شوم
او از فروختن بیت
او چندین دفتر دارد ، من چندین كتاب
او هر روز بزرگ می شود من هر روز كوچك
با تمام این ها نمی دانم چرا اهل محل
به من می گویند اكبر ، به او می گویند اصغر





بسته نمی شوند
می كاوند می یابند می گیرند می برند می زنند
می اندازند می خراشند می كارند می خارند
می شمارند می نویسند .....
خسته كه شدند می روند بیمارستان
و درست جلوی بینی خانم پرستار
می ایستند و خیلی مودب می گویند :
هیس !!!





صحنه / شب حمله بود
زیر آتش توپخانه
ما سنگر می كندیم و دیوار می كشیدیم
لودر ها خالی می شدند ، كیسه ها پر
سنگ روی سنگ بند نبود
بچه های تبلیغات
نرسیده به نماز شب ایستادند
كارگردان به طعنه گفت :
ای كسانی كه ایمان آوردید
كاش سیمان می آوردید !
 





من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد! اکبر اکسیر





پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان! اکبر اکسیر






با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
جه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی! اکبر اکسیر







تعطیلات نوروز به کجا برویم
پدر از بی‌پولی گفت و قسط‌های عقب‌مانده
مادر از سختی راه و بی‌خوابی و ملافه و حمام
ساعت شد 12 نصف شب
گفتیم برویم سر اصل مطلب
یکی گفت برویم شیراز
دیگری گفت نه‌خیر مشهد
ساعت شد 5 صبح
مادر گفت بالاخره کجا برویم
پدر گفت برویم بخوابیم! اکبر اکسیر





جهان در اول دایره بود
بعد از تصادف با یک کفشدوزک
ذوزنقه شد
تا در چهار گوشه ناهمگون آن بنشینیم
و برای هم پاپوش بدوزیم!
و شانه تخم مرغ، بوی كتاب ندهد! اکبر اکسیر






رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!! اکبر اکسیر





این پارک پارکینگ می شود
این درخت ،تیر برق
این زمین چمن ، آسفالت
و من که امروز به اصطلاح شاعرم
روزی یک تکه سنگ می شوم
با لوح یادبودی بر سینه
درست،وسط همین میدان اکبر اکسیر




مواظب وسایلتون باشین!
من بودم و جمشید و یک پادگان چشم قربان!
از سلمانی که برگشتیم سرباز شدیم
در تخت های دوطبقه،
خوابهای مشترک دیدیم
یک روز که من نبودم
تخت جمشید را غارت کرده بودند! اکبر اکسیر





شب خیرات
مادر ،یک ریز
دعای باران خواند
نزدیک های صبح
رود کنار خانه پر شد
از روی پل گذشت
یواشکی به اتاق رفت
پدر غسل ارتماسی کرد
مادر ادامه داد:
واجِب قریه اِلی ا...
و ما به خیر و خوشی یتیم شدیم! اکبر اکسیر




در راه کشف حقیقت
سقراط به شوکران رسید
مسیح به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است بجای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بسابیم! اکبر اکسیر





صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم! اکبر اکسیر
 



این روز ها نمی دانم چرا
هركه به من می رسد روشنفكر می شود ؟
از راننده می پرسم مسیر بعدی ؟
می گوید : بحرین
صف نانوایی می پرسم نوبت كیه ؟
می گویند پادشاه عربستان
از قصابی می پرسم : فردا كشتار دارید ؟
می گوید از قذافی بپرس
به ملیحه می گویم : بفرمایید شام !
می گوید : ارحل!




پیاز ، تخم مرغ ،كره ، سبزی
پودر لباسشویی ، قسط بانك سپه ، دستمال كاغذی
امروز لیست من تكمیل است  سوژه شعرم نیز
حالا هی نق بزنید
چرا تمام شعرهایم به ملیحه تقدیم شده است
چشمتان كور !
شما ملیحه ندارید به من چه ؟!





راحت نشسته بودیم مختار نامه می دیدیم
رسیدیم به اخبار
بن علی فرار كرد ، مبارك در رفت ، قذافی هار شد ...
ما هم تشویق شدیم ریختیم حیاط پشتی
علیه صاحبخانه شعار دادیم : یسقط !
صاحبخانه هم رفت با مامور و حكم تخلیه برگشت
حالا كنار پیاده رو چادر زده ایم
منتظریم الجزیره بیاید و بطور زنده
اسباب اثاثیه ما را وسط خیابان پخش كند !




با پیراهن یقه خرگوشی راه راه ، شلوار پاچه گشاد
ایستاده ام رو به دریا ، چشم دوخته ام رو به بالا
سمت راستم ، رودخانه مرداب
سمت چپم ، مسجد آبروان
زیر پایم قبرستان قدیمی
و روبرویم مدرسه ای ست
كه ملیحه از پشت پنجره اش پیداست
و حواسش نیست معلم
او را غایب نوشته است !





جاده پشت جاده ساختند
اتوبان پشت اتوبان
اما هنوز به مقصد نرسیده ام
عوارضی ، سرعت گیر  ، ایست  ، جریمه
پلیس پشت حادثه ، من پشت پلیس گیر کرده ام
ملیحه در خانه  ، زنگ پشت زنگ
نگرانی ، زودتر از من به خانه رسیده است !





مختصری از اکبر اکسیر

در چهارم اسفند1332در محله آبروان شهرستان مرزی آستارا متولدشد.دوران دبستان و دبیرستان را در آستارا و دوره کاردانی و کارشناسی ادبیات را در رشت به پایان رساند.دبیر ادبیات دبیرستانهای آستارا شد.در سال 1357 با ملیحه نظمی ازدواج نمود که حاصل آن دو پسر به نام های عرفان و ایثار می باشد . بازنشسته آموزش وپرورش آستارا و در حال حاضر همراه با طراحی آرم وگ رافیک به شعر ون قد شعر مشغول است.

شعر را از سال 1347 شروع نمود و انواع قالب ها شعر را ادامه داده است .در سال 1361 اولین مجموعه شعرش به نام "درسوگ سپیداران" توسط انتشارات امیرکبیر (11هزارنسخه) چاپ و منتشر نمود که شامل شعرهای قبل و بعد از انقلاب می باشد.در طول مدت شعر و شاعری نقد شعر را با فعالیت های هنری در زمینه گرافیک ادامه داد.
در سال 1372تاسال 1381 از شعر کناره گرفته و بعد از ده سال با پیشنهاد شعر فرانو به جامعه ادبی دوره جدید شعری خود را آغاز نموده است و طنز به مفهوم مطلق را با شعرهای جدیدش عرضه نموده .
اولین آلبوم این نوع شعر به نام "بفرمائید بنشینید صندلی عزیز!"سال 1382 ازسوی انتشارات نیم نگاه تهران در سه هزار نسخه چاپ و منتشر شد که بلافاصله نایاب شد.
در سال 1385 دومین آلبوم شعر فرانو با نام "زنبورهای عسل دیابت گرفته اند" از سوی انتشارات ابتکار نوچاپ و منتشر شد که برگزیده حوزه هنری به عنوان کتاب سال طنز و منتخب کتاب سال جمهوری اسلامی گردید و بلافاصله به چاپ دوم رسید (1386) و چاپ سوم آن (1387) به بازار عرضه شد.
همزمان با چاپ دوم مجموعه شعر "زنبورهای عسل دیابت گرفته اند" انتشارات مروارید سومین آلبوم شعر فرانو را با نام "پسته لال سکوت دندان شکن است" را در 1650 نسخه (بهار87)منتشر نمود که چاپ دوم آن به زودی منتشر شد. هم چنین انشارات مروارید اولین آلبوم شعر فرانورا(بفرمائید بنشینید صندلی عزیز!) به چاپ دوم رساند .
لازم به ذکر است که در سال 1384 مجموعه غزلیات شاعر آستارایی "میرزا محمد رحیم طائر" را که از بنیانگذار ان آموزش نوین آستاراست را با نام "طائر خیال" توسط انتشارات گیلکان رشت به چاپ رسانده است .
در محدوده نقد شعر جایزه دوم خبرنگاران را در سال 84 دریافت نموده ودر حال حاضر به انتشار شعرهای فرانویی خود در مطبوعات مشغول است و در جوار آن به طرح آرم می پردازد. آرم علوم پزشکی گیلان ..شرکت صنعتی جبال و سازمان خصوصی سازی کشور از کارهای اوست .
اکبر اکسیر در کنار فعالیت های هنری با تشکیل حلقه فرانو ،شاعران جوان آستارا را به جامعه ادبی ایران معرفی نموده استواز این بابت توانسته در معرفی شعرآستارا موفق باشد.
در سال 1385 هفته نامه همشهری آستارایی را تا 8 شماره به صورت دستی چاپ و منتشر نموده است.
مقاله نوستالژیک "آستارای من سارای من" که بهآستارای قدیم و جدید و فولکلور آن می پردازد از معروفترین مقالات ایشان است.
مصاحبه معروف بحران ایشان با دکتر رضا براهنی چاپ شده در مجله دنیای سخن و جلد سوم طلا در مس دکتر براهنی از مصاحبه های جنجال برانگیز اکسیر است که اولین نظرات رسمی دکتر براهنی در زمینه شعر امروز و بحران ادبی را دربردارد.
از اکبر اکسیر دو مجموعه شامل غزلیات وشعرهای آزاد بطور چاپ نشده (محصول 1361-71)باقی مانده است که قصد چاپ آنها را ندارد و تمام فعالیت ایشان صرف شعر فرانو می شود .
اکسیر اولین انجمن ادبی را بعد از انقلاب در آستارا را تشکیل داده است .
لازم به ذکر است اکبراکسیر در جوار فعلیت های روزنامه نگاری.. شعر..نقدوطراحی در زمینه شعرهای فکاهی ترکی نیز سابقه درازی دارد که اکثر شعرها ی انتقادی فکاهی ایشان در آستارا ورد زبان خاص و عام است شعرهایی چون چوروک معلم –اکابر قضیه سی- من هاراشورا هارا .



  • نوشته: محمد رضایی
  • یکشنبه 28 فروردین 1390
  • نظرات()